------------- مرکز مخابرات جارچلو

مرکز مخابرات جارچلو
برنامه های درسی وموبایل
لبخند را به دیگران هدیه نمائیم

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 19:26 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:51 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir


[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:50 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

تبیان زنجان www.tebyan-zn.ir

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:48 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]
روزی پیامبر اکرم (ص) در مسجد نشسته بودو اصحاب به دورش حلقه زده بودند.پیر مردی با لباسهای ژولیده . حالتی رقت بار از راه رسید.ضعف و پیری توان را از او ربوده بود.پیامبر گرامی به سویش رفت و جویای حالش شدآن مرد پاسخ داد؛ ای رسول خدا (ص) .فقیری پریشان حالم.گرسنه ام مرا طعام ده.بر هنه هستم مرا بپوشان بینوایم گرهی از کارم بگشا.پیامبر فرمودند؛ اکنون چیزی ندارم ولی(راهنمای خیر چون انجام دخنده آن است) سپس او را به منزل فاطمه (س) راهنمائی کرد. پیر مرد فاصله کوتاه مسجد و خانه فاطمه (ع)  را طی کردو دردش را برای او گفت.


زهرا (ع) فرمود؛ ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم.سپس گردن بندی را که دختر حمزه بن عبدالمطلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیر مرد فقیر داد و فرمود؛ این را بفروش ان شاء الله به خواسته ات برسی.


مرد بینوا گردن بند را گرفت و به مسجد آمد پیامبر همچنان در میان اصحاب نشسته بود عرض کرد؛ ای پیامبر خدا (ص) .فاطمه (ع) این گردن بند را به من احسان نمود تا آن را بفروشم وبه مصرف نیاز مندی ام بر سانم.پیامبر گریست.


عمار یاسر عرض کرد؛ یا رسول الله!آیا اجازه می دهی من این گردن بند را بخرم؟


پیامبر فرمود؛هر کس خریدارش باشدخدا اورا عذاب ننماید.


عمار یاسر از اعرابی پرسید؛ گردن بند را چند می فروشی؟ مردبینوا گفت . به غذایی ا زنان و گوشت که سیرم کند،لباسی که تنم رابپوشاندو یک دینار خرجی راه که مرا به خانه ام بر ساند.عمار پاسخ داد؛


من این گردن بند را به بیست دینار طلا و غذا و لباسی و مرکبی از تو خریدم.


عمار مرد را به خانه بردو اورا سیر کرد. لباسی را به او پوشاند.او را بر مرکبی سوار کرد و بیست دینار طلا هم به او داد.


آن گاه گردن بند را با مشک خوشبو ساخت و در پارچه ای پیچید و به غلام خود گفت؛ این رابه رسول خدا (ص) تقدیم کن، خودت را هم به او بخشیدم. پیامبر(ص) نیز غلام و گردن بند را به فاطمه بخشید.غلام نزد فاطمه آمد آن حضرت گردن بند را گرفت و به غلام فرمود؛


من تو را در راه خداآزاد کردم.غلام خندید.فاطمه (ع) رازخنده اش را پرسید.پاسخ داد؛ ای دختر پیامبر! این گردن بندمرا به خنده آورد که گرسنه ای را سیر کرد.برهنه ای را پوشاند.فقیری راغنی نمود.پیاده ای را سوار نمود. بنده ای را آزاد کرد و عاقبت هم بهسوی صاحب خود بر گشت.


جانم فدایت یا زهرای مظلوم

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:24 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

سن کم او را کسی باور ندارد


از بس که یک موی سیه در سر ندارد


از محکمی ضربه اش این بر میاید


اصلا علاقه ضجر(لعنت ا..) به دختر ندارد


روزی تنی بی سر میان خاک می دید


امروز یک سر دیده که پیکر ندارد!!


از بس که روز و شب رقیه(س) گریه کرده


اشکی برای گریه اش، دیگر ندارد


با گریه هایش عالمی را زیر و رو کرد


با این حساب از فاطمه(س) کمتر ندارد

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 17:43 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

یا فاطمه الزهرا (س)

 

مدفن حضرت زهرا (س)  از دیدگاه روایات 

 

روایات متعدد مورد اعتمادی که از شش امام  معصوم در مورد محل دفن حضرت

زهرا(س)  درمنابع شیعه نقل گردیده ، نشانگراین است که آن حضرت در داخل خانه ی

 خودش که درکنار مسـجد و در جوار خانه ی رسول خدا (ص) قرار داشت ، دفن

شده است. که بنا به دستــور بعضی  خلفا بنی امیه تخریب شده  و به مسجد

 ضمیمه گردیده است.

 

روایات و سند ها

دو نکته مهم مورد تامل است:

 الف ) شاید کمتر حادثه ای وجود داشته باشد که درباره ی آن از شش معصوم بالاتفاق

روایت نقل شده باشد .

ب) متن این روایات دفن شدن آن حضرت در بقیع را با صراحت نفی می کند :

 

1- حضرت رضا (ع) : مرحوم صدوق از ابی نصر بزنطی نقل می کند که از امام

رضا (ع) از محل قبر فاطمه سوال نمودم  فرمود :

« دُفِنّت فی بیتها فلمّا زادت بنو امیّه فی المسجد صارت فی المسجد » .

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 17:25 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]

یا فاطمه زهرا (س)

 

خلاصه ماجرای فاطمه (س)  از این قرار است

  همان که در نامه خود عمر( لعنت الله)  به معاویه آمده است

 در بخشی از آن چنین می‏نویسد:


«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه را

حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی

 اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛

چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر و

اُحد که به دست علی کشته شده بودند...

 افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین

او (به نام  محسن) سقط شد.

" فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ

 یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... "

در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار!

 ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید:

 فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار

 زده، داخل خانه  شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود،

من ازروی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به

 زمین افتاد...»

 

بر قاتلین فاطمه (س) لعنت



آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏ ای از

 ستم‌هایی ست که بر آن بانوی دو جهان رفته است

 

 (((اللهم لعن اول  ظالم ظلم حق محمد و آل محمد)))

 

منبع - بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و

 ریاحین الشریعة، ج1، ص267.

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 17:17 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]
جان عالم به فدای توحسین جانم


[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 9:55 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]
مستندات شرعی حجاب


خدایا، چون تو می پسندی،

من با حیا هستم...!
[ جمعه بیست و نهم آذر 1392 ] [ 18:20 ] [ قسم اسماعیلی ] [ ]
درباره وبلاگ

امکانات وب

----------------